نام های دخترانه زیبا و باکلاس به ترتیب حروف الفبا

نام های دخترانه زیبا و باکلاس به ترتیب حروف الفبا

  1. اَنوشا      
    معنی: بیمرگ و جاویدان          
    ریشه: فارسی           
  2. اُلگا        
    معنی: اولین قدیسه‌ی روسی، همسر و نایب            
    ریشه: یونانی           
  3. اِلسانا      
    معنی: مثل ایل، مثل مردم ایل و شهر و ولایت، چون خویشان 
    ریشه: ترکی 
  4. اِلناز       
    معنی: مایه افتخار ایل، باعث فخر و تفاخر شهر و ولایت؛ موجب نعمت و رفاه و آسایش     
    ریشه: ترکی 
  5. اِلیکا       
    معنی: هِل، دانه‌ی معطر گیاهی از تیره‌ی زنجبیل‌ها   
    ریشه: سنسکریت       

    نام های دخترانه زیبا و باکلاس به ترتیب حروف الفبا

  6. اَنوشا      
    معنی: بیمرگ و جاویدان          
    ریشه: فارسی           
  7. اُلگا        
    معنی: اولین قدیسه‌ی روسی، همسر و نایب            
    ریشه: یونانی           
  8. اِلسانا      
    معنی: مثل ایل، مثل مردم ایل و شهر و ولایت، چون خویشان 
    ریشه: ترکی 
  9. اِلناز       
    معنی: مایه افتخار ایل، باعث فخر و تفاخر شهر و ولایت؛ موجب نعمت و رفاه و آسایش     
    ریشه: ترکی 
  10. اِلیکا       
    معنی: هِل، دانه‌ی معطر گیاهی از تیره‌ی زنجبیل‌ها   
    ریشه: سنسکریت       
ادامه نوشته

گندم حال

 گندم حال/ فرهادی هادی

ماه اومّ یّ زری نورّ جمالت بگره

آهوّم خواس خماری وّ خیالت بگره

چشمّ مث هاشق سر مهس بهار ی دّمّ صب

خواس تا هم گلپی عشوّ وّ حالت بگره

کره دوز لویل خمیازن وا کرده مِ مال

رهته تا هرچه نمک داره و مالت بگره

ترک پیشونی آبادی گل ناز و نیاز

یِ نیاز همه شو تا وَ حلالت بگره

تیه کالی منَ اندخته مِ تش کی دونه؟

مو نظر بند تنم ار تیه کالت بگره

کم بگیتو خش حال دل تلواسی پار

کاش بخت کج مو تا سر سالت بگره

نظرَم کرده مو دون سر جا ورنیسم

دِ گروزه تش دل ار زر بالت بگره

نی گره ار بگره بخت مو وازی بوهه

فال حافظ زدیی کاش که فالت بگره

دلم ایخاس بنم پا منه اوشای دلت

دل رم کرده ی مو کی وَ توالت بگره

جونَ کنده کر خش قول شیرین فرهادی

جون جر بیدن مجنونَ مثال بگره

بافه ی فکر مو امشو پرَ گندم حالِ

موری حال مو غوز اومدِ خالت بگره

حیف ای گل

حیفه ای گل به خدا،دور تیت خیس وابو

و خدا ایخوم وو که ای کاره که جانیس وا بو

وو که ای گل منه آشفته و پژمرده و غمگین کرده

و خدا ایخوم که دلش لونه ی ابلیس وا بو

حیفه ای گل به خدا کوگمه دالی بگره

مرغ سر خاگ و بو کوگ مو بالی بگره

تنه دادم و خدا خندنه سر لوت میا

که کر و کوره یهو سی تو خیالی بگره

حیفه ای گل به خدا دل تونه ناکس بووره

قمری مهس غزل خونمه کرکس بووره

حیفه ای گل  که دل ساده و بی غش تنه 

کسی جز غبدالرضای عاشق بی کس بووره

خلاصه ای از شعر عبدالرضا فرهادی

 

کوچه مهناب

بی تو از همهمه ی خاک گذشتم

باز از لحظه پژواک گذشتم

همه تن چشم شدم دیده به دلدار

تن به آتش زدم و پاک گذشتم

با تو مهتاب چه زیبا لب کوچه

تا که از کوچه ی مهتاب گذشتم

آب بر آتش و آتش به رخ آب کشیدم

باز از وسوسه ی خواب گذشتم

تو مگر پنجر بر کوچه نبستی

من از آن پنجره بی تاب گذشتم

دفتر خاطر شب پر ز صفا بود

همچو موج سر سیماب گذشتم

دیگر ازوسوسه ها کوچه تهی شد

بی رمق کودک شبتاب گذشتم

رفت آن شب که نمی خفتی و گفتی

با تو از آتش و از آب گذشتم 

کوچه ی مهتاب 25/1/76 اشکان ممسنی 

طایفه بکر در گذر زمان

بکر در گذر زمان

:: بکر در گذر زمان

  بکرها از کجا آمده اند؟ ریشه بکرها از کجاست؟ علت پراکندگی بکر ها در ایران از چیست؟ چرا بخشی از مردم خیر از داراب به خیر آمدند؟ با اینکه حضور ایلات و عشایر در شهرستان استهبان ثبت نشده است، چرا طایفه ای به نام بکر وجود دارد؟ چرا بکرهای سهل آباد به خراسان شمالی رفتند و با کردهای کرمانجی ازدواج کردند؟ چرا در خرامه و نورآباد ممسنی و داراب بکرها زندگی می کنند؟ علت فاصله گرفتن طوایف بکر از همدیگر چیست؟ این سوالی است که دوست فرهیخته بکر آقای فرهادی در یک کتاب به آن پاسخ می دهد. چیز جالبی که در این سه روایت پیدا شده اینه که بکرها به چند گروه تقسیم شدند. 

  روایت اول

مطابق تحقیقات میدانی و منابع موثق از کتاب های تاریخی و ادبیات شفاهی نقل شده سینه به سینه، بکرها نه ترک هستند نه لر هستند و نه فارس. بلکه بکر ها از نژاد کرد هستند و سرزمین مشترک آنها دیار بکر کردستان ترکیه است. بکرها مردمانی دلیر و نیرومند بودند که در کوهستان های کردستان ترکیه و سوریه زندگی می کردند و به نام سرکوهی شناخته می شدند. هم اکنون در کشور ترکیه کردهای کرمانجی به نام ترک های کوهستان شناخته می شوند و هویت کردی آنها نادیده انگاشته می شود. دولت فاشیستی و نژاد پرست ترکیه در حال استحاله فرهنگی و نژادی کردهاست و در سوریه کردها در چنگال داعش اسیرند. بکرها نخستین بار در زمان نادرشاه افشار از دیاربکر به عنوان ایلچی و جنگاور به سرزمین ایران مهاجرت اجباری داده شدند.

   استان دیاربکر یکی از استان‌های ترکیه است که مرکز آن هم شهری است به همین نام می‌باشد. و مساحت استان دیاربکر ۱۵٬۳۵۵ کیلومتر مربع و جمعیت آن پیرامون یک و نیم میلیون نفر است. شمار شهرستان‌های این استان ۱۳ و شمار روستاهای آن ۷۳۴ است.

 

 

 

دسته اول بکرها در شمال خراسان سکنی گزیدند و هم اکنون در این منطقه کردهای کرمانجی زندگی می کنند و گویش و زبان آن ها دقیقاً با کردهای کردستان ترکیه یکسان است. دسته دوم بکرها به فارس تبعید می شوند و دسته سوم به بوشهر در منطقه خشت تبعید می شوند. بکرهای فارس هم اینک در منطقه خیر استهبان ، رستاق داراب و خرامه ساکن هستند و با نام بکر شناخته می شوند. این دسته از بکرها به ماهان کرمان نیز مهاجرت کردند. روی سنگ قبرهای قبرستان سهل آباد خیر نام طایفه بکر حکاکی شده است و حاکی از این است که بودن از تبار بکر چیز مهمی بوده است که روی قبرها ذکر می شده است. در گویش فارسی بکری در استهبان هنوز که هنوز هست واژگان کردی بسیاری یافت می شود که در وبلاگ گویش خیری ذکر شده است. مهاجرت بکرها از رستاق به خیر و مهاجرت بکرها از خیر به خشت و از خیر به خراسان شمالی حاکی از آن است که نسبت های خویشاوندی چندین نسل قبل تر باعث آن شده است. کتاب چاپ سنگی فارس نامه ناصری دقیقاً به این موضوع اشاره کرده است. بکرها شامل 5 یا 7 برادر و ایل تبار بوده اند که از کردستان ترکیه به مناطق مختلف ایران تبعید می شوند. هم اکنون در خلخال اردبیل هم شواهدی از حضور بکر ها دیده می شود. دسته ی دیگری از مردم فارس نیز به نام بکر با تلفظ beker شناخته می شوند که جدای از طایفه بزرگ بکر هستند و اصالتاً از اعراب انصاری هستند. در منطقه سهل آباد، خانه کت و قشنگ خوابی خیر استهبان مردم زیادی هستند که به نام بکر شناخته می شوند. اما این موضوع صرفاً به علت همجواری این مردم با بکرهاست و اکثریت قریب به اتفاق آنها بکر نیستند و این موضوع در ادبیات شفاهی مردم خیر وجود دارد و تعداد خانواده های بکر بسیار کمتر از آنی هستند که مردم خیر به نام بکر می شناسند. بکرها هیچ وقت به صورت کوچ رو زندگی نمی کردند و علت آن هم نبودن گرمسیر و سردسیر و کوچ راه خاص آن ها بوده است. بکرها همانند تمام آریایی ها یکجانشین بوده اند و زندگی کوچ رویی در ایران تنها مختص ترک ها بوده است که در زمان سلجوقیان به فلات ایران سرازیر شده اند. کردها در مناطق دیگری از جنوب ایران مانند منطقه ممسنی، کازرون و شیراز سکنی گزیده اند و گویش آنها هنوز هم بر این مدعا صادق است. سرسلسله دو امپراتوری بزرگ هخامنشی و ساسانی یعنی کوروش بزرگ و اردشیر بابکان هر دو دورگه های فارس و کرد بوده اند. حضور طایفه کرد بازرنگی در استهبان و ملوک شبانکاره که از کردهای فارس بوده اند در ایج استهبان کاملاً محرز و شناخته شده است و همه ی اینها حاکی از آن است که بین کردها و فارس ها در استان فارس اتحاد خاصی وجود داشته است و علت اصلی آن پیوندهای ناگسستنی نژادی و خویشاوندی آنهاست. دوست فرهیخته و فرزند برومند بکر بزرگ، آقای فرهادی، طی کتابی که در آینده نزدیک چاپ خواهد شد به همه این پرسش ها پاسخ می دهد.

روایت دوم

    عشایر بکر که با فارسی تکلم می کنند از سابق در مسیر (همجوار) کوچروی ایل عرب جباره و شیبانی عشایر نینه کوچرو و دامداری داشته اند. بنا به گفته اشخاص کهنسال بکر ، به دلایلی دولت وقت (حکومت قاجاریه) این طایفه را چهار بنیچه کرده ، قسمتی به ترکمن صحرا ، عده ای به طرف بجنورد خراسان و عده ای رابه طرف خشت دالکی از توابع بوشهر و عده ای را به سرکوه داراب متفرق و تبعید می کنند و قسمتی هم در فارس در منطقه اولیه باقی مانده اند . بکر های فعلی در مناطق " خانه کت ، قشم قاوی ، سهل آباد از توابع استهبان ، و روستای معزآباد جابری " مقیم اند از همان بکرهای باقی مانده در فارس می باشند . 1_بکر های خانه کت : از چند اولاد بنام های " اولاد حسین ، کربلایی محد خان ، اولاد باقر ، اولاد امراله ، اولاد کرم بیگ)این اولاد سابقا از کرمان به فارس مهاجرت کرده و به طایفه بکر پیوسته اند .( ،اولاد بشیر ، اولاد غلامرضا (سابقه از طایفه لشنی به بکر پیوسته اند .( و اولاد فرهاد " تشکیل شده اند . 2_بکر های قشم قاوی : شامل " اولاد علی نظرخان ، اولاد خدا داد ، اولاد محدخان ، اولاد شیرزاد ، و قسمتی از اولاد کرم بیگ می باشند . شهرت اکثر بکر ها " رنجبر و جنگلی " است . بکر های سهل آباد استهبان و معزآباد جابری نیز از بکر های خانه کت و قشم قاوی هستند که به آنجاها رفته اند . بکر های ساکن معزآباد اکثرا از اولاد فرهاد می باشند . منبع : وقایع ایلات خمسه نوشته علی محمد نجفی و مصاحبه با غلامعلی اکرمی نژاد

http://moezabadejaberi.blogfa.com منبع

روایت سوم

    مطابق بیان کتاب فارس نامه ناصری زادگاه اصلی بکرهای ایران دهستان خیر است و بیشت از یک هزاره می باشد و  عده ای از آنها از خیر به سه ناحیه خراسان شمالی، خشت بوشهر و چالدران ( جهت جنگ با سپاه کشور عثمانی ) گسیل می شوند.

منابع کارشناسی ارشد

فهرست منابع آزمون ارشد گرایش ادبیات فارسی

 راهنمای استفاده از منابع برای شرکت در آزمون کارشناسی ارشد گرایش ادبیات فارسی

1.     متون نثر

1-1-    تاریخ بیهقی؛ "گزیده تاریخ بیهقی" دبیرسیاقی، نرگس روان پور، خطیب رهبر- در صورت امکان تمام متن و شرح و توضیح آن با استفاده از کتاب آقای منوچهر دانش پژوه-.

 1-2-  کلیله و دمنه؛ تمام متن با استفاده از توضیحات مجتبی مینوی- با تاکید بر ترجمه اشعار عربی، آیات، احادیث و امثال و دقت در تجزیه و ترکیب و اعراب گذاری-.

 1-3-   چهارمقاله؛ به تصحیح دکتر محمد معین (مقدمه، باب دبیری و شاعری).

1-4-   مرزبان نامه؛ بویژه باب چهارم.

1-5-     جهانگشای جوینی؛ جلد اول با استفاده از گزیده دکتر شعار، گزیده دکتر یدالله شکری از مجموعه شاهکارهای ادب فارسی، گزیده دکتر خطیب رهبر با استفاده از شرح مشکلات جهانگشا از دکتر خاتمی، با تاکید بر لغات مفعولی و اعلام و دقت در عبارات عربی.

- از گزیده ها نیز متنهای منتخب از جلد اول خوانده شود.

1-6-    گلستان؛ متن گلستان به کوشش دکتر غلامحسین یوسفی و همچنین خطیب رهبر- به کتاب اخیر از حیث نکات دستوری بیشتر توجه شود- با تاکید بر اشعار عربی، آیات و امثال.

- نکته1: از کتاب برگزیده متون مصنوع و مزین فارسی اثر دکتر اسماعیل حاکمی، مقدمه کتاب و نمونه های منتخب از کلیله و دمنه، مرزبان نامه و جهانگشا خوانده شود.

- نکته2: از فرهنگ عبارتهای متون مصنوع و فنی اثر دکتر مدبری، برای رفع دشواریها و مشکلات متون فنی و مصنوع استفاده شود.

- نکته 3: از فرهنگ فارسی اثر مرحوم دکتر محمد معین- بویژه بخش دوم، نیمه دوم جلد چهارم- برای معانی ترکیبات عربی مستعمل در متون فارسی استفاده شود.

 2.     متون نظم

2-1-    حافظ؛ شرح دکتر خطیب رهبر، "حافظ نامه" بهاءالدین خرمشاهی، "ذهن و زبان حافظ" از خرمشاهی، "در جستجوی حافظ" از رحیم ذوالنور، "مجموعه مقالات" دکتر دادبه درباره حافظ و "مجموعه مقالات" نشر دانش درباره حافظ.

2-2-  بوستان؛ با شرح و توضیح دکتر خزائلی.

2-3-     مثنوی، دفتر اول؛ "شرح مثنوی شریف" از مرحوم فروزانفر و ادامه آن از دکتر سیدجعفر شهیدی. برای یادگیری بهتر دفتر اول توجه به اقتباس از آیات، احادیث و اشارات داستانی لازم است، به همین منظور از دو کتاب "احادیث مثنوی" فروزانفر و "آیات مثنوی" درگاهی، هر دو از نشر امیرکبیر می توان بهره گرفت.

2-4-     خاقانی؛ گزیده خاقانی از دکتر ضیاءالدین سجادی- هر دو گزیده ایشان یکی چاپ امیرکبیر و دیگر چاپ نشر سخن و دیگر گزیده ها- همچنین کتاب "شرح مشکلات اشعار خاقانی" اثر مرحوم سجادی انتشارات زوار.

2-5-   حدیقه سنایی؛ از هر گزیده ای باشد. بیشتر مقدمات و اشعار قبل از داستانها و حکایات.

2-6-   منطق الطیر؛ گزیده از هر نویسنده ای که باشد- ترجیحا گزیده دکتر شمیسا-. استفاده از "گزیده منطق الطیر و شیخ صنعان" هر دو شاهکارهای ادب فارسی.

- نکته1: برای فهم بهتر متون ادبی لازم است از فرهنگهای موضوعی و تخصصی استفاده گردد.

از جمله:

1.     "فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی" از دکتر یاحقی،

2.     "فرهنگ تلمیحات" از دکتر شمیسا،

3.     "فرهنگ ادبیات فارسی دری" از دکتر زهرا خانلری،

4.     "فرهنگ اصطلاحات نجومی" از دکتر مصطفا،

5.     "فرهنگ علوم فلسفی و کلامی" از دکتر سید جعفر سجادی،

6.     "فرهنگ واژه نامه" از عبدالحسین نوشین،

7.     "اصطلاحات و صناعات ادبی" از دکتر طباطبایی،

8.     "واژه نامه ادبی" از صالح حسینی،

9.     "واژه نامه شاعری" از میمنت میرصادقی،

10. "فرهنگ اصطلاحات ادبی" از سیما داد،

11. و نظایر این فرهنگها.

 2-7-     شاهنامه؛ جلد اول از چاپ مسکو یا چاپ ژول مول. "شاهنامه فردوسی" جلد اول با شرح و توضیح جوینی، "بهین نامه باستان" تا ص100 از دکتر جعفر یاحقی، و واژه نامه و توضیحات "غمنامه رستم و سهراب" و "رزم نامه رستم و اسفندیار" با استفاده از توضیحات دکتر شعار و انوری و یا توضیحات دکتر منصور رستگار فسایی و سایر جزوات آموزشی.

           3. کلیات ادبی: شامل تاریخ ادبیات، سبک شناسی، عروض و قافیه، علوم بلاغی (معانی، بیان و بدیع) و دستور زبان فارسی.

3-1-     تاریخ ادبیات؛ "تاریخ ادبیات فارسی" از دکتر صفا- ترجیحا تلخیص آن به کوشش دکتر ترابی- و حداقل "مختصری در تاریخ تحول نظم و نثر فارسی" از دکتر صفا.

3-2-     سبک شناسی؛ "سبک شناسی" مرحوم بهار- حداقل جلد دوم-، "سبک شناسی شعرو نثر" از دکتر شمیسا، "صور خیال در شعر فارسی" (مباحث پایانی کتاب، مقدمه شاعر آیینه ها، مقدمه مفلس کیمیا فروش، مقدمه تازیانه های سلوک) از دکتر شفیعی کدکنی و جزوات آموزشی.

3-3-     عروض و قافیه؛ "وزن و قافیه شعر فارسی" از وحیدیان کامیاراز نشر دانشگاهی، "عروض و قافیه" دکتر شمیسا. در حد تقطیع، رکن بندی، تشخیص وزن، نام بحر، بحور کثیر الاستعمال، نام زحافهای معروف، عیوب قافیه و حرکات قافیه.

3-4-     علوم بلاغی؛ "فنون بلاغت و صناعات ادبی" از علامه همایی، "آیین سخن" از دکتر صفا، "هنجار گفتار" از سید نصرالله تقوی، "معانی و بیان" از دکتر جلیل تجلیل، "معانی و بیان" از دکتر علوی و اشرف زاده از انتشارات سمت، "بیان" و "بدیع" از دکتر شمیسا.

3-5-     دستور زبان؛ "دستور زبان پنج استاد"، دستور زبان خیام پور، دستور دکتر خانلری و بویژه دستور دکتر احمدی گیوی (هر دو جلد).

         4.   متون عربی: قواعد و قرائت.

4-1-  قرآن مجید؛ سوره هایی که در متون ادب فارسی آیاتی از آنها بیشتر آمده است.

4-2-  نهج البلاغه؛ خطبه ها و کلمات قصار.

4-3-     بخشهایی از "مجانی الحدیث" و "مجانی الادب". "گزیده نظم و نثر عربی" از دکتر رادمنش از نشر آستان قدس رضوی و سایر جزوات آموزشی.

4-4-     صرف و نحو؛ حداقل کتاب دکتر خوانساری، "زبان قرآن" حمید محمدی (صرف و نحو)، "مبادی العربیه" جلد 3و4، "اصول الصرف" و "اصول النحو" هر دو از دکتر شهابی از نشر دانشگاه تهران (کتاب اخیر از حیث شواهد و گزیده های نظم و نثر قابل توجه است).

4-5-     عبارتهای عربی کتابهای "کلیله و دمنه"، جلد اول "جهانگشا"، "مرزبان نامه"، اشعار حافظ و اشعار سعدی و مولانا در مثنوی و گلستان.

                5.  متون انگلیسی: گرامر و قرائت.

5-1-   گرامر؛ در حد انگلیسی دبیرستان.

5-2-     قرائت؛ بخشهایی از "دائره المعارف اسلام"- بخشی که در معرفی شاعران، نویسندگان و موضوعات ادبی است-، بخشهایی از "تاریخ ادبیات ایران" از ادوارد براون- با استفاده از ترجمه آن از نشر مروارید-.

5-3- آشنایی با معروفترین اصطلاحات ادبی به زبان انگلیسی.

‹این منابع توسط دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی ارائه شده است.›

http://www.paarsi.com/resources_master_f.asp

 

8/8/88 ممسنی اشکان

هادی فرهادی

روز هفتم

خدا روز هفتم منه آفری

وری خار غم مثِ گل پروری

نه احوالَ پرسی نه گفت نه گپ

نهیبی زه : ای گِل یَ کرنی بتپ

مُ چل سال من دشت پیوار غم

نشهسم نَخواسم نه مهلی نه کم

مُ چل ساله تهنی وُ بندیل تو

مِ ایخم کشم سرمه میل تو

م چل سال تهنی وَ اَندِ تِنُم

مو شو رو سیا پوش وُ پند تنم

وَ تهنی مِ گندم برون لاته کِ

که تهنی دلم سر پرون لاته کِ

همش بی تو پاپا دلم ایکنه

ولم ایکنی، دل ولم نی کنه

یَ شَو لِیل سه چِی لَطَف مِن فقیر

تیم تی تِ بی دل هنی سر وزیر

نشهسی منی کهنه قاب دلم

مو بی عسک رخسار تو باطلم

یَ کاری بکُو خُل گِرُهته دلّ

یّ گرمی که سوم بهسه ای کاکلّ

ی جو مهر و انگشت مهر تو نی   

نکردی م کِهلی دلم پابنی

تکونی م ییلاق دل نی خری

زمندی کلور دل نی چری

بری کو و بری کال و سیسار مو

تری کردنت شو ورو کار مو

همه ی ورد قشلاقه افتو گره

نسهه پا پسابی خِلَ خو گره

زمین جهمسو آسمون ناله کِه

خدا شیر دلم و خش ماله کِه

شبق زّ رسیده همی حاصلم

و خین خدا کل بر وابی دلم

وری برد غم گل بریز ه دلم

تکون نی خرم تا نریزه دلم

چو سایم ودیم دلم ایجکم

چو دار بلی بی کجک ایتکم

خدا دیده وی دل که مَشک تِنِه

چِلِ مَشکه بِی تو عوض نی کنه

تو ار کشتیی پا خصیل دله

نخندی تو سیل ملیل دله؟

دلم سی تو غلین کرمونی یه

نه سی نونی رفیقِ ، رفیق جونی یه

تو مثِ نمازی ستین دلی

عصی کور و پیری و رک زر چلی

خدا دیده و کُر اسیر تو بو

اسیر پل مالزیر تو بو

خدا دیده وُ کُر که جفت تو بو

اسیر تی کال و گفت تو بو

خدا دیده وُ کر که شو تا شبق

و شوکن نخوسه م صحرای دق

خدانی ره وی روسیاه و پلشت

ودیم بوامو یو هف کهنه کشت

خدا نی ره وی دال بد پوز و سه

وی ای شو پر و شوکل غوز و سه

خدا نی ره وی شو پر بد سرشت

که کهل ناق مِ کرتی مْ کشت

خدانی ره وی شو پر رو سیا

سر اندیب غم بهِِِِـسمِ بی سیا

مو خردم دّ گول دو تا گندم

تحمل نکردم نهیب کمه

خیالش ویا پس تلو ایخرم

غلی گولش شو ورو ایچرم

مو درد گرون کمه ایکشم

کم گسنه و پی پتی دل خشم

قلا جیکه نیسم مِ باغ ایپره

ودام هوس جون و در نی بره

خیالش مو باد چپم سرسرم

وسیل هوس جون و در نی برم

همو دهفه سی پشتّ پشتم بسه

همش چوشخی شوپر ناکسه

و نونه که دلم خدا ماله که

پر ای لعل خش بوی چل ساله که

تش و خل خرنگ بلیطی چنه

همی آسمونل چیم نی کنه

مو غم ای دو دون گندمّ نی خرم

جدای تپو یّ مو خو نی برم

سرم سیب دنگ سوایه دلم

سر اندیب غهمل نکن خت ولم

مو پی شا نشین تنم کوچنی

چه وی بوهه ار ری دلم پا بنی

پر وپیش دلم غم امشو گرُه

زمین ّ زمونه یهو خو گرُه

رمیز غم افتاسهّ تمدار دل

دی کش نیایی تمومه ککا کار دل

خدا تش درس که تو اومی وّدر

عروسک تشی تش بری که مِ سر 

عروسک م دنیا چهاخدا کرده بی

وی لعنتی بی دل وُ گرده بی

عروسک خیالش همیشه خشه

نه سرد و ملیل ، جهان پر تشه

وُ نونه خدا مهر چی او زلال

نهاده من دهس ملوس خیال

سَرِ گَود سَردی تَشِی بُرکنیت

دل بَی هوایِ خَشی پر کنیت

مگیتو شبق نی زنه رِی سَرُم

مگیتو وَ تهنی مُو خَو نی برم

وَ تهنی مِ گندم برون لاته کِ

نگیتو دلم سر پرون لاته کِ

ی جومی بریز ی تش چالتون

بنوشیت َ او مشک چل سال تون

و غم غول کوک دری خو کنیت

بیی تون مِ جا ورد دل بو کنیت

م جاورد گُل رخته چل ساله مل

شرابی بنوشیت ای خاک وخل

نگیتو سلیمون بر باد نی

شرین مرد و افسره فرهاد نی

وَ یا پس شرین نیسه ، فرهاد نی

نگیتو که کوره چلوس بنی

ار افراسیاب ستم زندیه

نگیتو که بیژن مِچه مندیه

منیژه چو روزه که تشک ایکشه

غم بی کسی بیژن ایکشه

نگیتو که لیلی و مجنون چه بی

همه بی و هیشکه م دنیا نبی

بله بی و هم جوم چل ساله بی

نه سرما نه سرما تش چاله بی

هنی بی تشه چاله خو ایکنم

م جاورد وُ جا پاشه بو ایکنم

م گندم برون بافه بافه غمَ

وَ خرمن نهادم غم آدمَ

هادی فرهادی

 

دستفروش

 

دستفروش

 

 

      تازه به شهر آمده بود.كنار دكه اش چمباته زده و به جايي خيره شده بود.درانديشه اي دور و دراز بود.شايد در انديشه روستا.شايد چهره زنش گل بهار را در ذهن مي گذراند.شايد هم دختر كوچكش سحر را در آغوش داشت و مي بوسيد. هر جا بود آنجا نبود.دلش كبوتر سبكبالي شده بود كه در آسمان آبادي پرواز مي كرد.

با صداي نابهنجار مشتري به خود آمد:

-  ها ها چته كاكا؟!

-  داداش كجا دور مي زني؟

روبه مشتري كرد و گفت:

-  بفرما آقا چه مي خواستي؟    

  -  يه نخ وينستون.

باز بر روي صندلي چوبي نشست. به ماشين هاي در حال عبور و به آدم هايي كه مثل مور و ملخ در هم مي لوليدند نگاه مي كرد. كم كم نيمروز مي شد.از صندوق چوبي زير بساطش  مقداري نان و چند خيارسبز گنده بيرون آورد.خيارها را قارچ كرد و مشغول ناهارخوردن شد.با چه ولعي
مي خورد.لقمه هاي گنده گنده بر مي داشت.گويا چند شبانه روز است كه چيزي نخورده.

    در همين هنگام ماشين سد معبر شهرداري جلويش ترمز كرد.لقمه در دهانش  خشك شد.تا لقمه را با زحمت قورت داد و به خود آمد بساطش را بار ماشين شهرداري ديد.حرفي براي گفتن نداشت فقط شروع به التماس كرد:

-  تو را به چهار پيرون! 

-  تو را به پير و پيغمبر!

بخاطر ريش سفيد من اين دفعه ببخشيد.

من عيالوارم زن و بچه دارم …

      گوش كسي بدهكار اين حرفها نبود.آنها از اين جور حرفها زياد شنيده بودند، همه تكراري و بي اثر.

ماشين حركت كرد يكي از مأمورين رو به او كرد و گفت :

-        بيا شهرداري تا تكليف را روشن كنيم.

      ماشين رفت او ماند و بقچه ي ناني و صندوق چوبي زير  پايش. به طرف شهرداري حركت كرد. كمي بعد خود را جلوي شهرداري ديد.آنقدر ريشش را گرو گذاشت ،آنقدر اين در و آن در زد، تا توانست وسايلش را همراه با يك فيش جريمه تحويل بگيرد.

      باز در همان جاي اولش بساطش را پهن كرد. بانك رو به رو بود. وسايلش را رها كرد. داخل بانك شد تا فيش جريمه را بپردازد. زير چشمي هم وسايلش را مي پاييد. هر چه پول خُرد و درشت داشت، روي ميز جلوي صندوق دار بانك ريخت. همه سوراخ سمبه هاي كتش را تكاند، در حالي  كه نگاهي به بيرون و وسايلش مي انداخت، پول ها را شمرد و تحويل داد. صندوق دار بانك به پول هاي پاره پوره ي جلويش خيره شده بود. 

      سرانجام فيش رسيد را گرفت.از پله ها لنگان لنگان پايين آمد. نگاهي به بساطش انداخت.در جا خشكش زد؛خوب چشمانش را ماليد.

  بله!‌ «چالَ بي، خاگُ نَبي »!

بساطش را برچيده بودند. اين بار شهرداري نبود، بلكه دزدي از فرصت استفاده كرده و به او دستبرد زده بود.ديگر پاهايش حركت نمي كرد. چشمانش سياهي مي رفت.

با زور فرياد كوتاهي كشيد:

-  آي كمــك!

-  مردم به دادم برسيد!

  آي دزد! دارو ندارم را بردند!

مردم دور او جمع شدند:

 -  كو دزد؟  

-  چي چي تو بردند؟

 كمي بعد به خود آمد؛ او بود و همان صندوق چوبي زهوار در رفته ي زيرپايش.              

                              

                                         ممسنی(تنگ سام)بهمن 77                              

 

مرد خدا

 

  مرد خدا (لری)

 

ياد او روز و خير

سيمو انگار همي ديگ و پريگ

ياد او روز وخير

ياد او روز كه ديم سيم ايگو

مردي ايايه كه سوار كهره

نور من پيشونيش

مثل افتويه بلنگشت ايكنه

تيلش مثل شكال كهي ي

هيكلش مثل صنوبر موزون

زور صد مرده م بازو داره

ساده و صاف ولي پر كاره

دل اي مرد نگو

تشك افتويه بلنگشت ايكنه

سيل اي مرد مليله پاكه

كارش دهس خدا ري خاكه

دهس هر كار بزرگي بزنه داسونه

مثل او خردنمون آسونه

وكمند ايبنده

هر چه نامرده وري خاك خدا

مثل اور ايخنده

گل مريش ايخنده

و سر انگشت خدا واز ايكنه

قفل زندونه و ازاد ايكنه

تا ي مظلوم زر زور نبو

كار كارستونه

مردي ايايه ي كه خورجين طلا ري كولش

بهره ي هر كنه وش ايبخشه

اشتفي بين همه بهر ايكنه

روز روزون خدا

هر فقيري و نواي برسه

رود او روز تيم ايبينم

كارل اي مرد گرون

چو م هر هونه بلند ويبوهه

مردي ايايه كه همه ي نامردل

و صداي شهنه ي اسب كهرش

و صداي شهنه ي مث ناقوسش

پي هف تو پس تو ايگردن

از گتو تا كشكو

همنه ايبينه

هونه ي پير زنل ايشينه

بي گتو دمسازي

بي بچه هم بازي

مرد ايايه كه ي خورجين گتو

پر و قصب و شكر و نقل و نبات

هر بچه ي صبح و پسين ايبينه

دهس من جيب

ي مشت قصبي

ايده و كشكويل

بچه بايد دم صب راس وابو

دهس و ري شسته بره تا دم در

بنشينه كه بيا

مرد نوراني ري اسب كهر

هر كه اومه ي سلامي بكنه

شايد اي مرد همو مرد سوار كهره

ار و بو مشت پر از نقل ونبات

وت بده تا بخري خوت و ككات

حرفلي ديم ايزه و همش شيرين تر

واژه ي نقل و نبات

حرف قصب تو نگو بد جوري

من كپم او ايكه

من كپم او ايكه صد من راس

عسل گنج كهي

بقيه گهپل ني فهميدم

بقيه ي گهپل ديم سي گوشم

مث للي خوندنش هم ديرين بي

كلمه قصپ نگو بد جوري

م كپم شيرين بي

بعد چند سال خدا خوش دونه

ايقدر هر دم صب صبح سحر

و اميد كهري هي زم در

قصپ نيدم

كهرم شهنه نزه

قصپ نقلي ننهادم سر لو

تاسر لويل خهسم گل ز

خط حسرت سر لو كاكل ز

هني يم بي گپ ديم دم صب راس ويبم

دهس و ري ايشورم

ايروم تا دم در

بي خم ايگم شايد

شايد امروز همو روزي يه

كه قرار روبروم وابوهه

مرد افسانه ي اوسار و دهس

شايد امروز و گوشم بخره

شهنه ي اسب كهر

 

 نورآباد ممسني اشكان

کبک خمار چشمه

 

 کبک خمار چشمه

 

در سايه روشن شب
برخاست بانگ ودادي
افسرده مي گريزد
ابري ز دست بادي

 

رنگي كنار سنگي
سر مي كشد سر سنگ
از باد خامه برخاست
در هم نموده آن رنگ

 

موري گرفته در كام
خالي خيال دانه
تا قوت شب نمايد
بر خوان سبز خانه

 

در زير بال سيمرغ
باغي پر از هيا هو
آرام مي تراود
عطر از لبان شب بو

 

مردي كمين گرفته
آن سو كنار چشمه
تا چينه پر نسازد
كبك خمار چشمه

 

در سايه روشن شب
بلوا دو باره خيزد
نقاش روشنايي
نقشي دوباره ريزد

 

در اين هواي نمناك
كودك نخيزد از خواب
ديگر ربوده از من
ديدار ترد سيماب

ممسنی

 19/ 12/ 75